تبلیغات
love story - دختر و4پسرمست
نویسنده :دلارام
تاریخ: یکشنبه 6 تیر 1395 08:38 ق.ظ

<b>عاشقانه</b>

دختری زیبا بود اسیر پدری عیاش که درامدش فروش شبانه دخترش بود دخترک روزی گریان از منزل پدر نزد حاکم پناه گرفت .

وقصه خود را باز گو کرد حاکم دختر را نزد زاهد شهر به امانت گذاشت که در امان باشد اما جناب زاهد هم همان شب اول دختررا...

نیمه شب دختر نیمه برهنه به جنگل گریخت

و4 پسر مست اورا اطراف کلبه خود یافتند و پرسیدند با این وضع این زمان در ای سرما اینجا چه می کنی ؟؟ دختر از ترس حیوانات بیشه و جانش گفت:

که اری پدرم ان بود و زاهد از خیر حاکم چنان .

بی پناه مانده ام پسر ها با کمی مکث وفکر ودیدن دختر نیمه برهنه اورا گفتند :توبرودر منزل مابخواب مانیز می اییم دختر ترسان از اینکه با این 4 پسرمست

 

تاصبح چگونه بگذراند در کلبه خوابش برد صبح که بیدارشد..

دید بر زیر و برش 4 پوستین برای حفظ سرماهست و 4پسر بیرون کلبه از سرما مردند.

 

رفت و بر در دروازه شهر داد زد که از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد.

وسط کعبه دو میخوانه بنا خواهم کرد تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند

درباره من
من...
مرا که میشناسی؟؟؟
خودمم...
کسی شبیه هیچکس...
کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی ...
پیدایم میکنی...
مهربان...
صبور...
کمی هم بهانه گیر...
اگر نوشته هایم را بیابی...
منم همان حوالی ام...
نویسندگان
جستجو در وبلاگ
ابزارک های وبلاگ
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :







کد جمع کردن گوشه ها و چرخش کامل عکس

ابزار وبلاگ نویسی

پشتیبانی